غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای غنچه‌لب که سر به گریبان کشیده‌ای

در پرده‌ای و پرده عالم دریده‌ای

۲

برق سبک‌عنانی و کوه گران رکاب

در هیچ جا نه و همه جا آرمیده‌ای

۳

تمکین لفظ و شوخی معنی است در تو جمع

در جلوه‌ای و پای به دامن کشیده‌ای

۴

صد پیرهن غریب‌تر از یوسفی به حسن

در مصر ساکنی و به کنعان رسیده‌ای

۵

چشم بد از تو دور که چون طفل اشک من

هر کوچه‌ای که هست به عالم، دویده‌ای

۶

در پله غرور تو دل گرچه بی‌بهاست

ارزان مده ز دست که یوسف خریده‌ای

۷

غیر از نگاه عجز که از دور می‌کند

ای سنگدل ز صائب مسکین چه دیده‌ای؟

بازگشت به سروده‌های صائب