ای غنچهلب که سر به گریبان کشیدهای
در پردهای و پرده عالم دریدهای
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمگیر معشوقهاش اشاره میکند. او معشوقه را با تشبیهات زیبا به یک غنچه و مروارید توصیف میکند که در پردهای پنهان است و دنیای را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر احساساتش را بیان کرده و تأملی در احساسات و آرزوهای خود دارد. او به عشق و زیباییهای معشوقهاش، با اشاره به داستانهای معروفی چون یوسف و زلیخا، نیز اشاره کرده و میخواهد بگوید که معشوقهاش به قدری ارزشمند است که تنها نمیتوان او را به راحتی از دست داد. در نهایت، شاعر به معشوقهاش تذکر میدهد که او باید قدر و ارزش عشق و توجه دیگران را بداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای غنچهلب که سر به گریبان کشیدهای
در پردهای و پرده عالم دریدهای
برق سبکعنانی و کوه گران رکاب
در هیچ جا نه و همه جا آرمیدهای
تمکین لفظ و شوخی معنی است در تو جمع
در جلوهای و پای به دامن کشیدهای
صد پیرهن غریبتر از یوسفی به حسن
در مصر ساکنی و به کنعان رسیدهای
چشم بد از تو دور که چون طفل اشک من
هر کوچهای که هست به عالم، دویدهای
در پله غرور تو دل گرچه بیبهاست
ارزان مده ز دست که یوسف خریدهای
غیر از نگاه عجز که از دور میکند
ای سنگدل ز صائب مسکین چه دیدهای؟