تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
صد مرغ دل اسیر به گلدام کردهای
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و احساسات عاشقانه شاعر را بیان میکند. شاعر به زیبایی چهرهی معشوق و اثرات شگفتانگیز آن بر دل و جان خود اشاره دارد. در ادامه، او به عواقب منفی نگاه بد معشوق و تاثیر آن بر روح و روانش میپردازد. همچنین، از عدم توجه به بوسهها و قدر ندانستن حلاوت عشق گله میکند. شاعر از تلاش برای رام کردن دلهایی که به عشق معشوق گرفتار شدهاند صحبت میکند و نگرانیهایی دربارهی زمان و تاثیر آن بر زندگی دارد. او در نهایت از بیاعتباری زندگی و خطرات آن سخن میگوید و از طرفی دیگر زیبایی و جذابیت معشوقه را تحسین میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چهره گلگل از می گلفام کردهای
صد مرغ دل اسیر به گلدام کردهای
چشم بدت مباد، که نقل و شراب من
آماده از دو چشم چو بادام کردهای
از روی ناز تا به لب خود رساندهای
خونها ز باده در جگر جام کردهای
رام کسی اگر نشوی از تو دور نیست
کز رم هزار دلشده را رام کردهای
لعل لب ترا چه کمی از حلاوت است؟
کز بوسه اختصار به پیغام کردهای
زان خط مشکفام، که روزش سیاه باد!
صبح امید سوختگان شام کردهای
روی زمین قلمرو سیلاب آفت است
در رهگذار سیل چه آرام کردهای؟
سرمایه تو نیست به غیر از کف تهی
رنگین دکان خویشتن از وام کردهای
روی تو چون سیاه نگردد، که چون نگین
هموار خویش را ز پی نام کردهای
از روز و شب دو اسبه سفر میکند حیات
صائب چه اعتماد به ایام کردهای؟