غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۹۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای

آغوش باز در ره سیلاب کرده ای

۲

در جستجوی ماهی سیمین لباس او

تن را درین محیط چو قلاب کرده ای

۳

چون طفل، گوش هوش به افسانه داده ای

در رهگذار سیل فنا خواب کرده ای

۴

درگاه خلق را به خدا برگزیده ای

بتخانه را تصور محراب کرده ای

۵

چون ابر، دامن از کف دریا کشیده ای

دل در هوای وصل گهر آب کرده ای

۶

از صحبت هدف ز هواهای مختلف

قطع نظر چو ناوک پرتاب کرده ای

۷

دست از جهان بشوی، چه فارغ نشسته ای؟

صائب ترا که هست دل آب کرده ای

بازگشت به سروده‌های صائب