از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و فاصلهای که با معشوق دارد میپردازد. شاعر از زهر چشم معشوق خود تعبیر میکند و از اینکه راهی برای دیدار و دوستی وجود ندارد، شکایت میکند. او به دوری و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید حتی یک نگاه یا کلامی از معشوق نیز برایش کافی است. شاعر احساس خجالت و بندگی میکند و به سادگی از امید به توجه معشوق میگوید. در نهایت، به نداشتن ارزش و قیمت خود در روزگار اشاره میکند و میگوید شکوه او از دل نیست بلکه به اجبار بیان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟
راه هزار قافله دل می زند به مکر
از شرم پرده ای که به رخسار بسته ای
قانع به یک نظاره خشکیم ما ز دور
بر روی ما چرا در گلزار بسته ای؟
نه حرف می زنی، نه نگه می کنی، نه ناز
بر من در امید به یکبار بسته ای
شبنم ز گلشن تو نظر آب چون دهد؟
کز شرم، چشم رخنه دیوار بسته ای
چون قیمت تو در گره روزگار نیست
از روی لطف راه خریدار بسته ای
صائب ز یار از ته دل نیست شکوه ات
این نغمه را به زور بر این تار بسته ای