ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
در راه برق، سد خس و خار بسته ای
این شعر به نقد و بررسی حال افرادی میپردازد که دل به چیزهای فانی و دنیوی بستهاند و از یاد خدا غافل هستند. شاعر به این افراد میگوید که در مسیر اشتباه حرکت میکنند و به جای توجه به حقیقت و معنا، دل خود را به ظواهر و زرق و برقهای دنیا پیوند زدهاند. او هشدار میدهد که غفلت از خداوند به ضرر آنها خواهد بود و این وضعیت، تنها به بروز مشکلات و رنجهای بیشتر میانجامد. شاعر همچنین به ناکامیهای ناشی از این انتخاب و خطراتی که ممکن است بر سر راه آنها قرار گیرد اشاره میکند و در نهایت، از بیفایده بودن این زندگی و تلاشها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
در راه برق، سد خس و خار بسته ای
ای بی خبر که تقویت نفس می کنی
غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای
در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر
زنهار پاره ساز که زنار بسته ای
یک سو فکنده ای ز نظر پرده حیا
بر دل هزار پرده زنگار بسته ای
سازی روان ز هر مژه صد کاروان اشک
گر وا کنند آنچه تو در بار بسته ای
سیلاب حادثات ترا می کند ز جا
دامن اگر به دامن کهسار بسته ای
تاج زرست جای تو کوتاه بین و تو
دل بر صدف چو گوهر شهوار بسته ای
خواهی به باد داد سر سبز خود چو شمع
زینسان که دل به طره طرار بسته ای
جز شکوه حرفی از تو تراوش نمی کند
از شکر یک قلم لب اظهار بسته ای
نقد حیات داده ای از دست رایگان
چون سکه دل به درهم و دینار بسته ای
غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش
صائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟