ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
سفینه ای است که گردیده است دریایی
شعر به توصیف جذابیت و زیباییهای یک معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، نظیر سفینهای که در دریایی غرق شده یا سایهای که نازک است، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به اشتیاق و دلتنگی خود اشاره میکند و به تماشایی بودن معشوقش تأکید میکند. در نهایت، شاعر به تجربیات زندگی و پیری اشاره میکند و اهمیت زبان خاموش و عدم نحوه ابراز احساسات را بررسی میکند. شعر در کل شگفتی و زیبایی معشوق را به تصویر میکشد و بیانگر دلتنگی و عشق نویسنده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
سفینه ای است که گردیده است دریایی
مرا چو سایه نهالی که می کشد بر خاک
خبر ز سایه خود نیستش ز رعنایی
به بوی خون بتوان یافت همچو نافه مشک
ز فکر زلف تو شد هر سری که سودایی
چگونه قطره کشد در کنار دریا را؟
به روزگار تو رحم است بر تماشایی
فلک ز جلوه او چون کتان ز هم می ریخت
اگر نظیر تو می بود مه به زیبایی
ز اشتیاق تو دست ز کار رفته من
فلاخنی است که سنگش بود شکیبایی
به رغم من لب خود می گزی، نمی دانی
که باده نشائه خون می دهد به تنهایی
زبان خموش پسندیده است در پیری
ز شمع خوش نبود صبح مجلس آرایی
به عیب خویش چو صائب کسی که راه نبرد
گلی نچید ز نور چراغ بینایی