صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟
در این شعر، شاعر به بررسی غنای زندگی و جستجوی معنا میپردازد. او از پرسشهای فلسفی و وجودی شروع میکند و به مخاطب میگوید که در این دنیا از چه چیزهایی در جستجوی است. او به یادآوری میآورد که چیزهای مادی و ظاهری مانند دانههای ریز و نانهای زمینی در نهایت نمیتوانند به واقعیت عمیقتری از زندگی پاسخ دهند. شاعر به این نکته اشاره میکند که روح انسان در جستجوی عشق و حقیقت است و نمیتوان از دیگران انتظاری داشت که پاسخگوی دردهای خود باشند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تمام آنچه در دو جهان وجود دارد در وجود خود انسان نهفته است و همه چیز در یک بُعد عمیقتر از زندگی قابل درک است. همچنین اشاره میکند که زندگی پر از چالشها و حوادث است و باید از آنها گذر کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟
برون ز عالم رنگ است اگر نشاطی هست
تو ساده دل ز بهار و خزان چه می خواهی؟
نکرده جمع دل خویش، غنچه از هم ریخت
فراغبال درین بوستان چه می خواهی؟
برات رزق تو بر آسمان نوشته خدا
تو از زمین سیه کاسه نان چه می خواهی؟
تویی طبیب و دو عالم دو چشم بیمارست
علاج درد خود از دیگران چه می خواهی؟
نکرد کعبه به سنگ نشان ترا ره دان
به این شعور، تو از بی نشان چه می خواهی؟
برای سرکشی نفس عقل در کارست
ترا که گرگ شبان شد چه می خواهی؟
نمی شود نکند عشق داغ عالم را
ز آفتاب قیامت امان چه می خواهی؟
ز آسمان و زمین شکوه می کنی شب و روز
چه داده ای به زمین، ز آسمان چه می خواهی؟
خلاصه دو جهان در وجود کامل توست
تو شوخ چشم ازین و ازان چه می خواهی؟
غبار لازمه آسیا بود صائب
امان ز حادثه آسمان چه می خواهی؟