غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۷۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز من مدار توقع سخن از انجمنی

که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی

۲

به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن

مکن چو خال قناعت به گوشه دهنی

۳

به شوخی تو چراغی درین شبستان نیست

که هم در انجمنی هم برون انجمنی

۴

ز طوطیی نتوان بود کمتر ای بلبل

تو هم ز بال و پر خویش سبز کن چمنی

۵

چنان ز عشق تو ویران شدم که نتوان ساخت

اگر ضرور شود، از زبان من سخنی

۶

مکش زیاد وطن آه، کاین همان وطن است

که از لباس به یوسف نداد پیرهنی

۷

ز اشک و آه ضعیفان خاکسار بترس

که بود مشرق طوفان تنور پیرزنی

۸

شکست قدر شکر را به گفتگو صائب

که دیده است چنین طوطی شکرشکنی؟

بازگشت به سروده‌های صائب