نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
به ناله صد دل خونین جگر کند خالی
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای روحی میپردازد. شاعر از خالی شدن دل و جیب خود از محبت و نعمتهای عشق مینالد. او معایب دنیا و فقدان عمق واقعی محبت را بیان میکند و به صورت استعاری از "خالی" بودن میگوید، به ویژه در رابطه با زیبایی و معنا. شاعر همچنین از گذران عمر و درد فراق سخن میگوید و به اهمیت زنده نگهداشتن یاد خدا اشاره میکند. در نهایت، او خود را تنها در این احساسات پیدا میکند و با اعتماد به نفس از مشکلات و ناتوانیها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
به ناله صد دل خونین جگر کند خالی
فغان که نیست درین بحر آنقدر وسعت
که چون صدف دل خود را گهر کند خالی
به روز معرکه از تیغ رو نگرداند
کسی که قالب خود چون سپر کند خالی
نه در محبت دنیاست چشم من گریان
که جای گوهر عبرت نظر کند خالی
دهد ز سیل فنا پشت خویش بر دیوار
کسی که خانه ز خود پیشتر کند خالی
ملول نیست دل عارف از گذشتن عمر
که دل ز ناله جرس در سفر کند خالی
زبان سبک نکند دل ز شکوه عاشق را
چو شمع دل به گرستن مگر کند خالی
کشد چگونه به سر شیشه را تنک ظرفی
که یک پیاله به خون جگر کند خالی
ز وصل بحر گرانمایه پر گهر گردد
ز فکر پوچ حبابی که سر کند خالی
فغان که نیست درین باغ نغمه پردازی
که غنچه کیسه خود را ز زر کند خالی
مرو ز حلقه ذکر خدا برون زنهار
که دل چو سبحه ز صد رهگذر کند خالی
به غیر آه مرا نیست همدمی صائب
که غنچه دل به نسیم سحر کند خالی