ازان همیشه بود تازه روی درویشی
که متصل به محیط است جوی درویشی
این شعر درباره درویشی و ویژگیهای آن صحبت میکند. درویش نماد فقر و بینیازی است که تحت تأثیر حوادث روزگار قرار نمیگیرد و همیشه روشن و پایدار است. شاعر به اهمیت حفظ آبرو و شخصیت درویش اشاره میکند و به شرابی که در کدوی درویشی وجود دارد، اشاره میکند که بیدردسر و با آرامش است. او تأکید میکند که درویشی، با وجود فقر، میتواند به عنوان آب حیات برای دیگران عمل کند و در دل آنها تأثیر بگذارد. همچنین اشارهای به خطرات دنیا و فریبندگی آن دارد و از فقیران میخواهد که در محفلهای آسمانی با روحیهای کنجکاو و جستجوگر باشند. در نهایت، شاعر میگوید که درویشی و حالتی که به انسان میدهد، با دنیای مادی و غنیها قابل مقایسه نیست و باید این حقیقت را درک کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ازان همیشه بود تازه روی درویشی
که متصل به محیط است جوی درویشی
ز تندباد حوادث نمی شود خاموش
چراغ گوشه نشینان کوی درویشی
چو خضر سبز شود هر جا گذارد پای
کسی که حفظ کند آبروی درویشی
ز جام زر می بی دردسر مدار طمع
که این شراب بود در کدوی درویشی
یکی ز پرده نشینان اوست آب حیات
ز فقر اگر چه سیاه است روی درویشی
عبیر پیرهن یوسفی به باد رود
برآورد چو سر از جیب، بوی درویشی
به هوش باش که در گوش چرخ حلقه بسی
کشیده اند فقیران به هوی درویشی
در آن محیط که کشتی نوح در خطرست
درست از آب برآید سبوی درویشی
سفیدنامه تر از صبح نیک بختان است
مرقع دلم از شستشوی درویشی
ز چشم خانه آیینه بی غبارترست
حریم سینه ام از رفت و روی درویشی
ز حرف شکوه لب سایلان ازان تلخ است
که اغنیا نکنند آرزوی درویشی
بشوی از دو جهان دست چون فقیر شدی
که هست در ره فقر این وضوی درویشی
تو نامراد نه ای، زان به مدعا نرسی
وگرنه خاک مرادست کوی درویشی
اگر غنی به حضور فقیر راه برد
به صد چراغ کند جستجوی درویشی
ز صائب این غزل تازه را بخوان مطرب
به مجمعی که رود گفتگوی درویشی