اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
ز وصل گنج بود کامیاب درویشی
این شعر به توصیف حال و مقام درویش پرداخته و نشان میدهد که درویش، هرچند از نظر ظاهری در وضعیت نامناسبی قرار دارد، اما از جنبه معنوی و روحانی به ثروت و کامیابی دست یافته است. درویش از درد و رنج دنیوی رهایی مییابد، حتی اگر آن دردها تلخ باشند. او با زندگی ساده و خرقهای پشمین، به گنجی از معرفت و آرامش دست مییابد و از غمهای دنیوی آزاد است. شاعر به این نکته اشاره میکند که درویش دارای سلطنتی بیحساب در عرصه معنوی است و از طریق رهایی از مادیات، به حقیقت دست یافته که جهان را در دستان او قرار میدهد. او همچنین به این نکته تأکید میکند که درویش از جنبه روحانی، از غمها رنج نمیبرد و در واقع نقشی از هر دو جهان دارد که مملو از زیبایی و معناست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
ز وصل گنج بود کامیاب درویشی
ترا ز درد سر آن جهان خلاص کند
اگر چه تلخ بود چون گلاب درویشی
ازان به خرقه پشمین چو نافه ساخته است
که خون خویش کند مشک ناب درویشی
هزار گوهر شهوار در دل شبها
کشد به رشته ز هر پیچ و تاب درویشی
همیشه روزیش از خوان فیض آماده است
نمی خورد غم نان را چو آب درویشی
ترا به روز حساب این سخن شود معلوم
که بوده سلطنت بی حساب درویشی
ازان به گوهر مقصود راه یافته است
که داده هر دو جهان را به آب درویشی
تمام موجه دریا اگر شود شمشیر
نمی خورد غم سر چون حباب درویشی
حصار زیر و زبر گشتن است ویرانی
ز سیل فتنه نگردد خراب درویشی
ز لوح سینه من نقش هر دو عالم شست
دگر چه نقش زند تا بر آب درویشی
نقابدار کند آفتاب را صائب
اگر برافکند از رخ نقاب درویشی