کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
ز خود کناره کنی در کنار من باشی
این شعر در جستجوی عشق و محبت است. شاعر از محبوبش میخواهد که در کنارش باشد و به احساساتش اهمیت دهد. او از او میخواهد که در صورتی که نوشیدنی بنوشد، خودش ساقی او باشد و اگر بخوابد، در کنار او باشد. شاعر به حسرت و درد دل خود اشاره میکند و از محبوب میخواهد تا با یک نگاه او را شرمنده کند. همچنین او از سادگی خود میگوید و انتظار دارد که محبوبش برای او ارزش قائل باشد. در پایان، شاعر به مشغلههای محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که با وجود این مشغلهها، امیدوار است که او به فکر او باشد. در کل، شعر حاوی احساسات عمیق تعلق و آرزو برای نزدیکی و توجه از سوی محبوب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجاست دولت آنم که یار من باشی؟
ز خود کناره کنی در کنار من باشی
اگر شراب خوری ساقی تو من باشم
وگر به خواب روی در کنار من باشی
غرور حسن کجا می دهد ترا رخصت؟
که مرهم جگر داغدار من باشی
مرا به نیم نگه شرمسار کن از خود
چرا تو روز جزا شرمسار من باشی؟
ز ساده لوحی امید چشم آن دارم
که چون شکار تو گردم شکار من باشی
عجب که آینه گیری ز دست آینه دار
اگر تو با خبر از انتظار من باشی
ز شرم عشق همان ناامیدیم برجاست
اگر چه در دل امیدوار من باشی
ترا که هست دو صد کار غیر پرکاری
کجا به فکر سرانجام کار من باشی؟