مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
شعر به موضوعاتی چون درد، ناتوانی و تلاش برای یافتن آرامش میپردازد. شاعر از سرباز بودن زبان و از رنجهای خود سخن میگوید و احساس خجالت در برابر دردهایی که تجربه کردهاست را بیان میکند. او به امیدی که برای رسیدن به زیبایی و عشق داشته، اشاره میکند و از بیتوجهی و ضیاع عمرش مینالد. همچنین، او به تفاوت ظاهری و باطنی در انسانها اشاره کرده و میگوید که زهد و خودسازی واقعی در دل انسانهاست، نه در ظاهر. در نهایت، شاعر گوشزد میکند که از سخنان بیثمر و بیمعنی دوری کند و به دنبال وصل و حقیقت باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟
ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد
که می کند به زبان شکسته غمازی
شدم به چشم خود امیدوار تا شبنم
گرفت دامن خورشید از نظربازی
فتاده کار به سنگین دلی مرا که کند
به آه سوختگان همچو زلف خود بازی
به می ز طینت زاهد نرفت خشکی زهد
نبرد قرب گل از طبع خار ناسازی
شد از لباس خشن بیشتر رعونت نفس
ز خار و خس کند آتش فزون سرافرازی
ترحم است بر آن عندلیب کوته بین
که کرد موسم گل صرف آشیان سازی
ز خاکبازی طفلانه عمارت کرد
مرا خلاص درین روزگار، خودسازی
فغان که عمر گرامی مرا ز طول امل
چو عنکبوت سرآمد به ریسمان بازی
مده به محفل خود ره سیه زبانان را
که خامه را ید طولاست در سخنسازی
چو داغ لاله مرا در جگر گره شده است
هزار ناله خونین ز بی هم آوازی
مرا به آینه چون طوطی احتیاجی نیست
که روشن است سوادم ز سینه پردازی
هوای وصل هدف هست اگر ترا صائب
مکن چو تیر هوایی بلندپروازی