غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۴۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی

کاین براقی است که تا عرش ناستد جایی

۲

پای من بر سر گنج است ز جمعیت دل

نیست در دستم اگر چون دگران دنیایی

۳

لاله را نعل بود بر سر آتش در کوه

در ره سیل حوادث تو چه پا برجایی

۴

چشم خفاش ز خورشید ندارد قسمت

ورنه در دیده روشن گهران پیدایی

۵

طوق هر فاخته ای دیده حیرت زده ای است

در ریاضی که بود سرو سهی بالایی

۶

چشم کوته نظر آیینه ظاهربین است

ورنه در سینه هر قطره بود دریایی

۷

صائب از هر دو جهان قطع نظر آسان است

اگر از جانب معشوق بود ایمایی

بازگشت به سروده‌های صائب