چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
چاه زیر قدم توست چو وا می بینی
این شعر به مضامینی چون ناآگاهی و کوتاهنگری انسانها اشاره دارد. شاعر این جملات را با زبانی استعاری بیان میکند و به نوعی از عواملی چون قضا و قدر، مادیات و ظاهرگرایی انتقاد میکند. او میگوید که انسانها به جای توجه به عمق زندگی، فقط به ظواهر مینگرند و در واقع از حقیقتها غافل هستند. در این راستا، اشاره به عدم توجه به آثار هنری و خلاقیت و تأکید بر مادیات نیز قابل مشاهده است. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که باید به دورنگری و عمیقنگری توجه کرد و از اشتباهات خود عبرت گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟
چاه زیر قدم توست چو وا می بینی
یک کف خاک ز تردامنیت خشک نماند
تو همان لغزش خود را ز قضا می بینی
بر زر و جامه بود چشم تو از نور و صفا
پشت از آیینه و از کعبه قبا می بینی
اعتقاد تو به زر بیشتر از اعجازست
فال مصحف پی تذهیب طلا می بینی
چشم ما بر هنر و چشم تو بر عیب بود
ما ز آیینه صفا و تو قفا می بینی
به تو خواهند نظر کرد به فردا در حشر
به همان چشم که امروز به ما می بینی
گوش را کر کن و بشنو که چها می شنوی
دیده بر بند و نظر کن که چها می بینی
می توان رفت به یک چشم پریدن تا مصر
تو ز کوته نظری راه صبا می بینی
خنده چون گل به تهیدستی خاشاک مزن
که ز دمسردی ایام سزا می بینی
صائب آن به که خطا را نگزینی به صواب
چون درین دار مکافات جزا می بینی