تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
دست تا چند درین خانه زنبور کنی؟
در این شعر، شاعر به تأمل در زندگی و اندیشههای انسانی میپردازد و به ما گوشزد میکند که نباید درگیر زرق و برق دنیوی و لذتهای زودگذر شویم. او از ما میخواهد که به درون خود رجوع کنیم و عمر خود را با خواب و غفلت هدر ندهیم. تاکید میشود که در زندگی باید به خرد و قناعت توجه کنیم و به جای تکیه بر قدرت ظاهری، به حقیقتهای عمیقتری از زندگی بیاندیشیم. شاعر همچنین به اهمیت لحظههای زندگی و روز جزا اشاره میکند و یادآوری میکند که سخنان حق و پیروی از راه درست باید در اولویت قرار گیرد. در نهایت، به آزادی از دردسرهای دنیوی اشاره میشود و برکنار ماندن از آنها، بهویژه در زمانهای که پر از استرس و چالش است، توصیه میگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟
دست تا چند درین خانه زنبور کنی؟
خلوت خاص تو در خانه دل خواهد بود
خانه گل چه ضرورست که معمور کنی؟
چند در خواب رود عمر تو ای بی پروا؟
آنقدر خواب نگه دار که در گور کنی
شب پی خواب تو بس نیست که از بی خبری
روز نورانی خود را شب دیجور کنی؟
خردی را که نجات تو ازو خواهد بود
تا به کی غرقه به خون از می انگور کنی؟
رستم از سیلی تقدیر به خاک افتاده است
تا به کی تکیه به سرپنجه پرزور کنی؟
اگر از خوان قناعت نظری آب دهی
خاک عالم همه در کاسه فغفور کنی
نقد حال تو شود بی غمی عالم قدس
چون غم رفته و آینده ز دل دور کنی
خوشه اش روز جزا تاج سلیمان باشد
دانه ای را که نثار قدم مور کنی
سر چه باشد که دریغ از سخن حق دارند؟
اقتدا به که درین کار به منصور کنی
صائب از دردسر هر دو جهان باز رهی
سر اگر در سر عطار نشابور کنی