غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی

نشائه خون جگر باد به ما ارزانی

۲

ما تهیدستی خود را به دو عالم ندهیم

نقد وصل تو به این مشت گدا ارزانی

۳

دست ما کم شود از چاک گریبان خالی

دست اغیار به آن بند قبا ارزانی

۴

همت ما نکشد منت یاری ز کسی

بوی پیراهن یوسف به صبا ارزانی

۵

گر نمی شد ادبم بند زبان، می گفتم

بوسه بر دست تو دادن به حنا ارزانی

۶

در چمن خانه گرفتن گل فارغبالی است

چار دیوار قفس باد به ما ارزانی

۷

صائب آن گل نکند گوش اگر بر سخنت

گلشن حسن مبادش به صفا ارزانی

بازگشت به سروده‌های صائب