غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قطره را بحر نماید سفر یکرنگی

ذره خورشید شود از اثر یکرنگی

۲

از میان گل و خاشاک دویی برخیزد

چمن افروز شود چون شرر یکرنگی

۳

چون دو آیینه صافند که حیران همند

هر دو عالم ز فروغ گهر یکرنگی

۴

جبهه صاف من و داغ دورنگی هیهات

خبر از رنگ ندارم به سر یکرنگی

۵

پخته از حوصله شاخ برون می آید

رگ خامی نبود در ثمر یکرنگی

۶

بحر هر روز به صد رنگ اگر جلوه کند

حد موج است ببندد کمر یکرنگی

۷

چشم یکرنگی ازین چرخ دغا بازمدار

نیست در نه صدف او گهر یکرنگی

۸

صائب از هم نکند تفرقه لطف و عتاب

گل و خارست یکی در نظر یکرنگی

بازگشت به سروده‌های صائب