آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی
به دو عالم ندهم ذوق تماشای کسی
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی او با هیچ چیز در دو جهان قابل مقایسه نیست. او آرزوی طول عمر میکند تا بتواند بیشتر روی زیبایی معشوقش تمرکز کند و از آن لذت ببرد. شاعر به قدرت و تاثیر ابروهای معشوق اشاره میکند و میگوید که دل کسی را نمیتواند آرام کند که خود در خلوت دچار نگرانی و اضطراب است. او خواهان بخت و کامیابی است تا بتواند خود را به نحوی به معشوق نزدیک کند. همچنین از تلخی دشنام و چشیدن شادی مرگ سخن به میان میآورد و به نوعی از تنهایی و دوری از زیباییها ناله میکند. در نهایت، او به حسرت توجه نکردن دیگران به زیبایی معشوق اشاره میکند و تاسف میخورد که قطرهای شبنم هم تحت تاثیر زیبایی او قرار نگرفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی
به دو عالم ندهم ذوق تماشای کسی
از خدا می طلبم عمر درازی چون زلف
که کنم مو به مو سیر سراپای کسی
تیغ از جوهر خود سلسله جنبان دارد
نیست ابروی ترا چشم به ایمان کسی
آن که در خلوت آیینه ندارد آرام
چه خیال است شود انجمن آرای کسی؟
بخت سبزی ز خدا همچو حنا می خواهم
که بمالم رخ پر خون به کف پای کسی
چشم دارم که مرا از دو جهان طاق کند
طاق مردانه ابروی دلارای کسی
خار در پیرهنم جلوه یوسف دارد
تا شدم بی خبر از ذوق تماشای کسی
خاک دریا شده از موجه آغوش امید
تا کجا جلوه کند قامت رعنای کسی
من که از تلخی دشنام شوم شادی مرگ
چه توقع کنم از لعل شکرخای کسی؟
جای رحم است بر آن قطره شبنم صائب
که نظر آب نداد از رخ زیبای کسی