بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی
ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی
شاعر در این مصرعها به بیان احساسات عمیق عشق و جدایی میپردازد. او اشاره میکند که هیچکس به عمق عشق و رازهای آن دست نیافته و تنها اوست که در جدایی از معشوق زندگیاش را سخت میگذراند. با توصیف لحظات عاشقانه و درد جدایی، شاعر نشان میدهد که هیچکس به اندازه او در عشق رنج نبرده و مشکلاتی که او تحمل کرده است، فراتر از تصور دیگران است. این شعر نمادی از عشق آتشین و دشواریهای آن است که هیچکس نمیتواند آن را به خوبی درک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی
ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی
من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟
اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز به این مرگ نمرده است کسی
ریزش اشک مرا نیست محرک در کار
دامن ابر بهاران نفشرده است کسی
آب آیینه ز عکس رخ من نیلی شد
اینقدر سیلی ایام نخورده است کسی
غیر از آن کس که سر خود به گریبان برده است
گوی توفیق ازین عرصه نبرده است کسی
داغ پنهان مرا کیست شمارد صائب؟
در دل سنگ شرر را نشمرده است کسی