غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۱۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی

ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی

۲

من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟

اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی

۳

لب نهادم به لب یار و سپردم جان را

تا به امروز به این مرگ نمرده است کسی

۴

ریزش اشک مرا نیست محرک در کار

دامن ابر بهاران نفشرده است کسی

۵

آب آیینه ز عکس رخ من نیلی شد

اینقدر سیلی ایام نخورده است کسی

۶

غیر از آن کس که سر خود به گریبان برده است

گوی توفیق ازین عرصه نبرده است کسی

۷

داغ پنهان مرا کیست شمارد صائب؟

در دل سنگ شرر را نشمرده است کسی

بازگشت به سروده‌های صائب