بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری
چون گل از پوست برآ گر ثمری می گیری
این شعر به بررسی مفهوم غفلت و آگاهی در زندگی میپردازد. شاعر میگوید اگر در پی کسب خبر از جهان هستی هستی، باید از آن بیخبر شوی چون همچون گلی هستی که در تلاش برای رشد و باروری است. او به ما یادآوری میکند که خواب غفلت میتواند پرواز ما را متوقف کند و برای رسیدن به حقیقت، باید جستجو کنیم. همچنین وقتی به هدف نهایی خود رسیدیم، دیگر نباید به چگونگی و احوال دیگران توجه کنیم. در نهایت، شاعر به اهمیت درک عمیق خود و تلاش برای کشف گنجهای درونی اشاره میکند که در دل و سینه ما نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری
چون گل از پوست برآ گر ثمری می گیری
می شود خواب گران شهپر پرواز ترا
اگر از صدق طلب راهبری می گیری
چون به سر منزل مقصود رسی، کز غفلت
خبر خانه خود از دگری می گیری
از حیاتم نفس پا به رکابی مانده است
از من ای آینه رو گر خبری می گیری
در دل خویش گره ساز نفس را صائب
اگر از سینه دریا گهری می گیری