پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
سربرآور ز گریبان که دمیدن داری
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که زیبایی خود را نشان دهد و از خجالت خود بکاهد. او اشاره میکند که معشوق، با وجود توانایی بالای خود در جذب دیگران، هنوز از برخی محدودیتها رنج میبرد. همچنین شاعر به تأثیر نگاه و حضور معشوق بر دل عاشقین اشاره میکند و در نهایت به حسرت و داغ دل عاشقان پرداخته که میخواهند او را بیشتر از نزدیک ببینند. شاعر در انتها به صدای ناله و درد دل عاشقان اشاره میکند و به نوعی از معشوق میخواهد که درک کند چه مقدار احساسات و عشق او را احاطه کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
سربرآور ز گریبان که دمیدن داری
منت خشک چرا می کشی از آب حیات؟
تو که قدرت به لب خویش مکیدن داری
چشم بد دور ز مژگان شکار اندازت
که بر آهوی حرم حق تپیدن داری
می چکد گرچه طراوت ز تو چون سرو بهشت
قامتی تشنه آغوش کشیدن داری
فکر تسخیر تو چون در دل عاشق گذرد؟
که در آیینه ز خود فکر رمیدن داری
می کنم رحم به دلسوختگان ای لب یار
گر بدانی که چه مقدار مکیدن داری
صائب این پنبه آسودگی از گوش برآر
اگر از ما هوس ناله شنیدن داری