اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
در دل بحر همان آینه در گل داری
این شعر به بررسی تضادهای درونی انسان و احساسات پیچیده او میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که اگرچه انسان به سمت ساحل نجات و آرامش خیره شده، اما در دل خود هنوز در بحران و طوفان است. او از دو دنیا (دنیاهای مادی و معنوی) سخن میگوید و بر این تأکید میکند که آگاهی از حقیقت و عمق احساسات خود میتواند راهگشا باشد. عشق و زیبایی به عنوان مفاهیمی واحد توصیف میشوند و شاعر به بیان شکاف بین آنچه در دل داریم و آنچه به نمایش میگذاریم، میپردازد. به طور کلی، مضمون شاعر به چالشهای درونی، خودشناسی و تمایلات انسانی اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
در دل بحر همان آینه در گل داری
از دل تنگ کنی شکوه، نمی دانی حیف
که گشاد دو جهان در گره دل داری
گر شوی آه، نفس راست نخواهی کردن
گر بدانی چه قدر راه به منزل داری
چون توانی سبک این بادیه را طی کردن؟
تو که از نقش قدم پا به سلاسل داری
نسبت حسن چو خورشید به ذرات یکی است
تو ز کوته نظری چشم به محمل داری
باد پروانه کجا گرد دلت می گردد؟
تو که چون شمع دو صد کشته به محفل داری
آب از دیده آیینه روان می گردد
گر به رخسار خود آیینه مقابل داری
می توان یافتن از تلخی گفتار ترا
که ز خط زیر نگین زهر هلاهل داری
پرده شرم تو غمازتر از فانوس است
می توان یافت ز سیما که چه در دل داری
از نظربازی این لاله عذاران صائب
چه به غیر از جگر سوخته حاصل داری؟