غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی

چه کنی چون دل شب تیره اش از هر دودی؟

۲

نیست سرمایه عمر تو به جز یک دو سه دم

چه کنی صرف به دودی که ندارد سودی؟

۳

دود اگر زلف ایازست ببر پیوندش

حیف باشد که به زنجیر بود محمودی

۴

چون سیاووش گذشتند ز آتش مردان

ما به همت نتوانیم گذشت از دودی

۵

عیش خود تلخ مکن صائب ازین دود کثیف

گر به آتش نگذاری به تکلف عودی

بازگشت به سروده‌های صائب