نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
چه کنی چون دل شب تیره اش از هر دودی؟
در این شعر، شاعر به مفهوم زندگی و گذر زمان میپردازد. او اشاره میکند که عمر انسان کوتاه و محدود است و تنها به چند لحظه زندگی ختم میشود. بنابراین، نباید وقت خود را صرف چیزهایی کرد که سودی ندارند، مانند "دود" که نمادی از بیفایدهگی است. شاعر با تأکید بر اهمیت عیش و شاد زیستن، هشدار میدهد که اجازه ندهیم زندگیمان تحت تأثیر چیزهای بیارزش و کثیف قرار گیرد. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که باید از زحمات و تلاشهای خود در زندگی به خوبی استفاده کنیم و به دنبال معنا و ارزش واقعی باشیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
چه کنی چون دل شب تیره اش از هر دودی؟
نیست سرمایه عمر تو به جز یک دو سه دم
چه کنی صرف به دودی که ندارد سودی؟
دود اگر زلف ایازست ببر پیوندش
حیف باشد که به زنجیر بود محمودی
چون سیاووش گذشتند ز آتش مردان
ما به همت نتوانیم گذشت از دودی
عیش خود تلخ مکن صائب ازین دود کثیف
گر به آتش نگذاری به تکلف عودی