دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از معشوق میخواهد که از ناز و حجب خود بیرون بیاید و لحظاتی شاد را با هم بگذرانند. شاعر به زیباییهای ظاهری معشوق اشاره میکند و همچنین از درد و رنجی که به خاطر عشق او متحمل شده، سخن میگوید. در نهایت، او از عمق دل خود نشان میدهد که عشق و زیبایی معشوق چگونه بر احوالش تأثیر گذاشته است. পুরো شعر در مجموع بیانگر احساس شوق و عشق عمیق شاعر به معشوق است و از تردیدها و دیربازیهای عشق سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده است
همهجا گرچه به تمکین و به ناز آمدهای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمدهای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانهام ای بندهنواز آمدهای
بر دل سوختهام رحم کن ای ماه تمام
که درین بوته مکرر به گداز آمدهای
دل محراب ز قندیل فرو ریخته است
تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمدهای
چون نفس سوختگان میرسی ای باد صبا
میتوان یافت کزان زلف دراز آمدهای
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخساره آیینه گداز آمدهای
نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف
صائب از دل چه عبث آینهساز آمدهای؟