به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی
دویی در پله شرک است و بی همتاست تنهایی
این شعر به مفهوم توحید و تنهایی خداوند اشاره دارد. شاعر میگوید که خداوند تنها و یگانه است و در مقابل شرک، دوگانگی را مطرح میکند. او به تجرد و وحدت پیشینیان اشاره میکند و میگوید که در مواقع سختی، تنها بودن حقیقتی است که جایگاه ویژهای دارد. با بیان داستانهایی چون قاف و عنقا، شاعر تصریح میکند که این مفاهیم فراتر از افسانهاند و در دل هر کسی، حقیقت تنهایی درک میشود. تنهایی به عنوان یک ارزش در زندگی معرفی میشود که فرد را به اوج میرساند، در حالی که جمعیت و وابستگیها انسان را زمینگیر میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که تنهایی مانند بوی گلی است که نمیتواند در دنیای مادی و در جمع دیگران گم شود و به نوعی، دوری از خود نیز به جستجوی تنهایی میانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی
دویی در پله شرک است و بی همتاست تنهایی
تجرد پیشگان را نیست کثرت مانع از وحدت
که در دریای لشکر چون علم تنهاست تنهایی
به اندک سختیی رو از تو گردانند همراهان
روی گر در دهان اژدها همپاست تنهایی
حدیث قاف و عنقا را مدان افسانه چون طفلان
که کوه قاف کنج عزلت و عنقاست تنهایی
دل رم کرده هر کس را بود در سینه، می داند
که صحبت دامگاه و دامن صحراست تنهایی
تجرد شهپر پرواز گردون شد مسیحا را
زمین گیرست جمعیت، فلک پیماست تنهایی
چو مرغ خانگی بر گرد آب و گل نمی گردد
همای خوش نشین اوج استغناست تنهایی
چو بوی گل که در آغوش گل با گل نیامیزد
اگر چه هست در دنیا، نه در دنیاست تنهایی
ز خود دورافکند چون نافه صائب سایه خود را
غزال وحشی دامان این صحراست تنهایی