حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
مرا مگذار زیر این کهن دیوار ای ساقی
این شعر به معانی عمیق و روحی پرداخته و از ساقی درخواست میکند که حجابهای مادی و ظاهری را از بین ببرد تا او بتواند به حقیقت و ذات خود دست یابد. شاعر از ساقی میخواهد تا او را از بارهای زندگی آزاد کند و به او شرابی عطا کند که او را به حالت روحانی و وجدانی ببرد. فضا به شدت تحت تاثیر عشق و جستجوی حقیقت است و شاعر از مذهب و ریاکاریهای سست انتقاد میکند. او به دنبال ارتباطی عمیق و واقعی با وجود خویش و طبیعت است و تأکید میکند که در دین و دنیای واقعی چیزی جز عشق و آشتی وجود ندارد. پایان شعر دعوتی برای پذیرش وحدت و عشق خالص است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی
مرا مگذار زیر این کهن دیوار ای ساقی
به تنگم از وجود خود، شرابی آرزو دارم
که زور او شکافد شیشه را چون نار ای ساقی
می انگوری تنها مرا از پا نیندازد
سراسر باغ را بر یکدگر بفشار ای ساقی
برهنه روی می خواهم ببینم دختر رز را
حجاب شیشه و پیمانه را بردار ای ساقی
به یک رطل گران بردار بار هستی از دوشم
من افتاده را مگذار زیر بار ای ساقی
به راهی می رود هر تاری از زلف حواس من
مرا شیرازه کن از موج می زنهار ای ساقی
چرا از غیرت مذهب بود کم غیرت مشرب؟
مرا در حلقه اهل ریا مگذار ای ساقی
چراغ طور در فانوس مستوری نمی گنجد
برون آور مرا از پرده پندار ای ساقی
شراب آشتی انگیز مشرب را به دورآور
بده تسبیح را پیوند با زنار ای ساقی
ادیب شرع می خواهد به زورم توبه فرماید
به حال خود من شوریده را مگذار ای ساقی
ز انصاف و مروت نیست در عهد تو روشنگر
زند آیینه من غوطه در زنگار ای ساقی
ندارد بازگشتی کفر و دین غیر از سر کویش
به دریا می رود هر سیلی از کهسار ای ساقی
به شکر این که داری شیشه ها پر باده وحدت
به حال خویش صائب را چنین مگذار ای ساقی