نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی
ید بیضا شود دست از بیاض گردن ساقی
در این شعر، شاعر به زیبایی و کیفیت خاص لبهای ساقی (سرو) اشاره میکند و میگوید که نوشیدن می، انسان را به حالت شادابی و نشاط میآورد. او به حالتی از سرخوشی اشاره میکند که در آن، ساغر پر از گل و بهشت میشود. شاعر نگرانیهایی دربارهی اثرات منفی نوشیدن بیش از حد را ابراز میکند و به دوستش یادآوری میکند که نباید به بیخودی دچار شود. در نهایت، شاعر به دنیای پر از غم و اندوه اشاره کرده و توصیه میکند که از این مسائل دوری کند و از سایهی ساقی لذت ببرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی
ید بیضا شود دست از بیاض گردن ساقی
دماغ عیش می گردد دو بالا می پرستی را
که در هر ساغری چیند گلی از گلشن ساقی
خراب گردش ساغر به حال خویش می آید
مبادا هیچ کس بیخود ز چشم پرفن ساقی
اگر می نیست ساقی را مهل از پای بنشیند
که بیش از دور ساغر نشائه بخشد گشتن ساقی
مرا آن روز از پستی برآید اختر طالع
که سر بیرون کنم چون تکمه از پیراهن ساقی
رفیق راه دور بیخودی شایسته می باید
مده در منتهای مستی از کف دامن ساقی
چراغ بی فروغ صبح را ماند ز لرزانی
بیاض گردن مینا، نظر با گردن ساقی
غم عالم نمی گردد به گرد میکشان صائب
مشو تا می توانی دور از پیرامن ساقی