ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
که نتواند نهاد انگشت کس بر حرف خاموشی
شاعر در این شعر به مفهوم خاموشی و سکوت میپردازد. او بیان میکند که خاموشی مانند صدایی در ظرفی است که هیچکس نمیتواند بر آن انگشت بگذارد. این خاموشی در واقع، فضیلت و جایگاهی در عالم دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. او میگوید که در هر انجمن و جمعی، خاموشی به خودی خود صحبتهایی از نیک و بد ایجاد نمیکند و به نوعی نشاندهندهی عمق تفکر و احساسات درونی افراد است. این خاموشی به مانند پستهای بیمغز است که اگر کسی صحبت نکند، همچنان ارزش خود را حفظ میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی
که نتواند نهاد انگشت کس بر حرف خاموشی
نسازد سرمه آفاق شبگردی نفس گیرش
کند چون صبحدم هر کس نفس را صرف خاموشی
ازان رزق صدف گردید فیض عالم بالا
که با آن دستگه دریا ندارد ظرف خاموشی
همین بس فضل خاموشی که در هر انجمن باشد
به نیک و بد نیفتد بر زبانها حرف خاموشی
بود چون پسته بی مغز، صائب باد در دستش
نبندد از لب گفتار هر کس طرف خاموشی