غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۷۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی

تویی آن چشم را مردم اگر روشن گهر باشی

۲

به همت می توانی قطع کردن آسمان ها را

چرا با این چنین تیغی نهان زیر سپر باشی؟

۳

روان شو چون شراب صبح در رگهای مخموران

گره تا چند بر یک جای چون آب گهر باشی؟

۴

تمنای تو دارد نعل در آتش عزیزان را

چو یوسف چند زندانی در آغوش پدر باشی؟

۵

پریشان می کنی از فکر گوهر قطره خود را

نمی دانی که خود را جمع اگر سازی گهر باشی

۶

ز برگ لاله می آید به گوش این مژده عاشق را

که داغ از سینه می روید اگر خونین جگر باشی

۷

براندازد چو اخگر از گریبان قبضه خاکت

اگر چون آفتاب گرمرو روشن گهر باشی

۸

اگر شب را نداری زنده صائب جهد کن باری

فلک را تیر روی ترکش از آه سحر باشی

بازگشت به سروده‌های صائب