غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۶۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری

بنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری

۲

ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا دارد

که دایم بر فراز سرو داری مسکن ای قمری

۳

تعجب دارم از طوق گلوی نغمه پردازت

که از یک حلقه زنجیر خیزد شیون ای قمری

۴

لگد بر بخت سبز خود مزن از من سخن بشنو

پر پرواز را گر می توانی بشکن ای قمری

۵

نسیم بی ادب را می نهادم بند بر گردن

سر این طوق اگر می بود در دست من ای قمری

۶

به امید رهایی با تو حال خویش می گفتم

تو هم یک حلقه افزودی به زنجیر من ای قمری

۷

چرا زنگ کدورت از تو دارد سرو در خاطر؟

ز خاکستر اگر آیینه گردد روشن ای قمری

۸

نداند سرو موزون از کدامین رخنه بگریزد

چو گردد کلک صائب جلوه گر در گلشن ای قمری

بازگشت به سروده‌های صائب