ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری
ز خال مشکبو آهوی مشکین است پنداری
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیههای زیبا، به ویژگیهای ظاهری و رفتار معشوق اشاره میکند. زلف او مانند چین و شکن است، و چهرهاش مانند آهو با خالهای مشکین تصویر شده است. شاعر به تأثیر شراب بر چشمان معشوق و احساسات ناشی از آن میپردازد و میگوید که زیبایی او چنان است که گویی قدرتی جادویی دارد. شاعر در این اشعار به عشق و جذابیتهای آن اشاره میکند و حسرت و دلتنگی برای معشوق را نیز به تصویر میکشد. در نهایت، احساسات عمیق و درد ناشی از دوری و زیباییهای معشوق به وضوح آشکار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری
ز خال مشکبو آهوی مشکین است پنداری
چنان شد از شراب لعل رنگین چشم مخمورش
که هر مژگان شوخش تیغ خونین است پنداری
رسا افتاده است از بس کمند زلف مشکینش
همیشه پشت پای او نگارین است پنداری
نگه دارد خدا از چشم بد، رعناییی دارد
که بر روی زمین در خانه زین است پنداری
ازان رخسار عالمسوز در دل آتشی دارم
که هر مو بر سر من شمع بالین است پنداری
نپردازد به خار پای خود از بی دماغی ها
ز شبنم چشم گل در راه گلچین است پنداری
شکوهی در نظر جا کرده از حسن گرانسنگش
که با شوخی سراپا کوه تمکین است پنداری
بهاران رفت و بلبل مهر از لب برنمی دارد
گل این بوستان گوش سخن چین است پنداری
ز بس نازک شده است از گریه صائب پرده چشمم
نگه در دیده من خواب سنگین است پنداری