خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و تضادهای درونی خود سخن میگوید. او به خرد و هوس اشاره میکند و نشان میدهد که دلش به دنیای مادیت و ثروت وابسته است. همچنین به عشق و احساسات گوناگونش پرداخته و میگوید که عشقش به شکل دردناک و پر از رنج جلوهگر است. شاعر به خلوص عشق و تنهایی خود اشاره دارد و میگوید که دنیای بیرونی برایش تبدیل به میدانی از نبرد و شکست شده است. در نهایت، به زیبایی و جذابیت معشوقهاش و تاثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند؛ او این زیبایی را به رنگهای گوناگون و اجزای مختلف تشبیه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری
هوس در دل مرا در خاک قارون است پنداری
ز اقبال جنون بر سینه هر داغی کز او دارم
به چشمم خیمه لیلی و هامون است پنداری
غزال شوخ چشم من ز مردم وحشتی دارد
که در آغوشم از آغوش بیرون است پنداری
پریشان می تراود گفتگوی عشق از کلکم
نهال خامه من بید مجنون است پنداری
نمی بینم ز خون غلطیدگان یک کف زمین خالی
بساط خاک میدان شبیخون است پنداری
نمایان ساخت از خمیازه زخم عشقبازان را
دم شمشیر او لبهای میگون است پنداری
ز بس از مردم بی حاصل عالم کجی دیدم
به چشمم بید مجنون سرو موزون است پنداری
خط ساغر به دور باده یاقوت گون صائب
به گرد لعل جانان خط شبگون است پنداری