فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری
این شعر به بررسی مفاهیم زندگی و گذران عمر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری استعاری، به زوال و بیثباتی زندگی اشاره میکند و عمر را همچون یک شمشیر تند و در حال گذر میبیند. او به خشکی و خالی بودن زمین و آسمان اشاره میکند و از نداشتن طراوت و زندگی در دنیای بیرحم سخن میگوید. در ادامه، شاعر از دلبستگی به چیزهای مادی انتقاد میکند و نسبت به سیر شدن از لقمههای بیمحتوا و خسیس زندگیاش گلایه میکند. او نیز درباره نرسیدن به هدفها و آرزوها سخن میگوید و احساس خستگی و سردرگمی را در وجودش حس میکند. در نهایت، شاعر اهمیت عشق را یادآور میشود و به پیچیدگی امیدها و آرزوهایش اشاره میکند. کل شعر نشاندهنده دغدغههای انسانی است در مواجهه با زوال و جستجوی معنا در زندگی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری
چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی
که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری
طراوت نیست چون گهواره در سیمای این طفلان
سپهر خشک یک پستان بی شیرست پنداری
به مشت خاک خود کامروز و فردا می برد بادش
چنان دلبستگی داری که اکسیرست پنداری
مرا از زندگانی سیر کرد از لقمه اول
طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری
سرآمد عمر و گامی طی نشد از وادی مطلب
به پایم این ره خوابیده زنجیرست پنداری
کمربسته است چون گل از پریشانی به خون من
حواس خمسه من پنجه شیرست پنداری
ز شان عشق، عاشق در نظرها شوکتی دارد
که نقش پای مجنون پنجه شیرست پنداری
چنان در رشته طول امل پیچیده ای صائب
که صحرای طلب را زلف شبگیرست پنداری