غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

زبان در کام او بادام در قندست پنداری

۲

به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من

رگ جانم به آن موی میان بندست پنداری

۳

چو شاخ گل به هر جا از سراپایش نظر افتد

چو آن لبهای شیرین در شکرخندست پنداری

۴

کند چون حلقه های دام وحشت از نظربازان

نگاه او غزال جسته از بندست پنداری

۵

به عیب خود نیفتد دیده هرگز عیبجویان را

به چشم بی بصیرت عیب فرزندست پنداری

۶

پر کاهی ز احسان سبک مغزان بی حاصل

به چشم غیرت من کوه الوندست پنداری

۷

به استقبال لیلی برنمی خیزد ز جای خود

ز چشم آهوان مجنون نظربندست پنداری

۸

ندارد بی پر پروانه آب و تاب در محفل

نهال شمع، سبز از برگ پیوندست پنداری

۹

به چشم هر که پوشیده است چشم از عالم امکان

فلک بر طاق نسیان شیشه ای چندست پنداری

۱۰

نمی آید به چشم موشکافان صائب از تنگی

دهان تنگ او رزق هنرمندست پنداری

بازگشت به سروده‌های صائب