مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری
این شعر بیانگر احساسات عمیق و اندوه شاعر است. او به یادآوری میپردازد که نباید افسوس خورد، چرا که زندگی کوتاه است و فرصتها نیز محدود. شاعر به تنگنای زندگی و وحشتهای آن اشاره میکند و میگوید که اگر زیبایی و عشق داشته باشی، دنیا میتواند بهشت شود. همچنین، او اشاره میکند که گرچه ممکن است در غربت احساس تنهایی کنی، اما نباید فراموش کنی که زیباییها همواره در کنار دردها وجود دارند. شاعر از مخاطبش میخواهد که با زخمها و چالشها آماده باشد و راه خود را به سوی عشق و زیبایی پیدا کند. در نهایت، او به ضرورت پذیرش رنجها در کنار لذتها و شادیها تاکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری
جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی است پروحشت
وگرنه یوسفستان است اگر خلق حسن داری
به غربت گر شوی قانع، گل بی خار می گردد
همان خاری که در پیراهن از شوق وطن داری
مهیا باش زخم گاز را در پرده شبها
زبان آتشین چون شمع تا در انجمن داری
بپوشان از دو عالم دیده و مستانه راهی شو
اگر امید افتادن در آن چاه ذقن داری
مهیا باش صائب زخم چندین خار بی گل را
گل بی خاری از دوران اگر در پیرهن داری