غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۵۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری

که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری

۲

جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی است پروحشت

وگرنه یوسفستان است اگر خلق حسن داری

۳

به غربت گر شوی قانع، گل بی خار می گردد

همان خاری که در پیراهن از شوق وطن داری

۴

مهیا باش زخم گاز را در پرده شبها

زبان آتشین چون شمع تا در انجمن داری

۵

بپوشان از دو عالم دیده و مستانه راهی شو

اگر امید افتادن در آن چاه ذقن داری

۶

مهیا باش صائب زخم چندین خار بی گل را

گل بی خاری از دوران اگر در پیرهن داری

بازگشت به سروده‌های صائب