اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
همان بر خرده گل از تهی چشمی نظر داری
در این شعر، شاعر به مناجات و دردهای عاشقانه اشاره میکند. او به زیباییهای ظاهری و درونی انسانها اشاره میکند و یادآور میشود که هر شخص باید نسبت به وضعیت خود و اطرافش با دقت و بیداری بنگرد. شاعر به طنز به کسانی که در خیال و توهم غرق شدهاند، میتازد و میگوید که نازکدلی و غفلت از واقعیتها تنها به درد و اندوه میانجامد. او تاکید میکند که زیبایی واقعی در بینش و درک درست از زندگی و عشق نهفته است و غرور و توهم در نهایت به ناکامی منتهی میشود. همچنین، او با استفاده از تشبیهها و تصاویر زیبا، به عمق درد و استیصال عاشق اشاره دارد و اشاره میکند که هر گونه زیبا شدن در دنیای عشق بایستی با عمق احساس و آگاهی همراه باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
همان بر خرده گل از تهی چشمی نظر داری
ترا چون سبزه زیر سنگ دارد کاهلی، ورنه
به آهی می توانی چرخ را از جای برداری
چرا ای موج چون آب گهر یک جا گره گشتی؟
که در هر جنبشی دام تماشای دگر داری
توانی دست در آغوش کردن تنگ با دریا
اگر دست از عنان اختیار خویش برداری
تو کز حیرت چو قمری حلقه بیرون در گشتی
چه حاصل زین که یار خویش را در زیر پر داری؟
ترا چون باده در زندان گل، افسردگی دارد
به جوشی می توانی زین سر خم خشت برداری
مشو در هم رخت گر شد کبود از سیلی اخوان
که بی این نیل از چشم خریداران خطر داری
چه می لرزی چو کشتی بر سر یک بادبان دایم؟
چو خود را بشکنی صد شهپر از موج خطر داری
چه حاصل زین که می از ساغر خورشید می نوشی
همان بر چهره این داغ کلف را چون قمر داری
مشو مغرور گفتار شکرریز خود ای طوطی
که این شیرینی از حسن گلوسوز شکر داری
ترا با یک نظر چون سیر بیند دیده عاشق؟
که در هر پرده ای چون برگ گل روی دگر داری
ازان بارست بر دل جلوه ات ای سرو بی حاصل
که با چندین گره دست از رعونت بر کمر داری
تواند قطره اشکی بهم پیچید دوزخ را
چه می اندیشی از آتش چو با خود چشم تر داری
ندارد حاصلی جز داغ، گلزار جهان صائب
غنیمت دان اگر چون لاله داغی بر جگر داری