چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی
کجا اوراق گل در دست تاراج خزان بودی؟
این شعر به احساسات و آرزوهای شاعر درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در آن به تشتت و فاصله میان خود و محبوبش اشاره میکند و حسرت بر روزهایی میزند که در گلستان عشق بوده است. او به بلبلان و گلها به عنوان نمادی از زیبایی و خوشبختی اشاره میکند و از اینکه اکنون در قفس و دور از طبیعت زیباست، ناراحت است. در نهایت، او به یاد روزهای خوشی میافتد که در کنار محبوبش بوده و به آن دوران حسرت میخورد. شعر بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی
کجا اوراق گل در دست تاراج خزان بودی؟
کجا گل بر سر بازار رسوایی دکان چیدی؟
کلید باغ اگر در آشیان بلبلان بودی
دماغ بال افشانی ندارد عندلیب ما
چه بودی گر قفس همسایه این آشیان بودی
گره در کار من افتاد از تنگ دهان او
نمی شد کار بر من تنگ اگر او را دهان بودی!
من آن روزی که چون شبنم عزیز این چمن بودم
تو ای باد سحرگاهی کجا در بوستان بودی؟
نهشتی گرد راه از خود بشوید یوسف ما را
تو ای گرد کسادی در پی این کاروان بودی
کنون خار سر دیوار دامن می کشد از تو
خوشا روزی که صائب شبنم این بوستان بودی