نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
که دارد شبنم این باغ چشم آفتاب از پی
این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره دولت، عشق و زندگی میپردازد. شاعر به بیداری و آگاهی افراد، به ویژه در زمانهای سخت و انقلابها اشاره میکند و میگوید که چگونه باید از گزندهای آنچه میپنداریم ایمن باشیم. او همچنین به ارتباط میان شادی و غم، حقیقت و دروغ، و زیبایی و تلخی میپردازد و این تضادها را به تصویر میکشد. شاعر در نهایت از ناپایداری زندگی و خواب مرگ سخن میگوید و تأکید میکند که چه بسا این زندگی پر از عواطف پیچیده و در هم تنیده باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
که دارد شبنم این باغ چشم آفتاب از پی
لب سیراب ایمن از گزند چشم چون باشد؟
که از تبخال دارد تشنگی چشم پر آب از پی
میاور بر زبان حرفی که نتوانی شنید آن را
که در کهسار باشد هر سوئالی را جواب از پی
حدیث راست در یک دم کند آفاق را روشن
که می دارد لوای صبح صادق آفتاب از پی
ز چشم زخم، غواص گهر سالم کجا ماند؟
که آب تلخ دریا را بود چشم حباب از پی
مشو زنهار ایمن از خمار باده عشرت
که دارد خنده گل گریه تلخ گلاب از پی
ز خط گفتم شود کم خواب ناز او، ندانستم
که دارد بوی ریحان لشکر سنگین خواب از پی
عجب دارم ز خواب مرگ گردد گرم مژگانش
هر آن آتش که دارد اشک جانسوز کباب از پی
نفس نشمرده کردم صرف در کار سخن صائب
ندانستم که این عقد گهر دارد حساب از پی