خندهی بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی
پا منه بیرون ز راه شرم تا پا نشنوی
این شعر توصیههایی را به مخاطب ارائه میدهد که باید از برخی رفتارها و گفتارها پرهیز کند. شاعر میگوید که نباید بیمناسبت بخندیم و از راه شرم پا بیرون بگذاریم. همچنین تاکید دارد که عشق و زیبایی را نباید از هم جدا کنیم و گوشمان را از شنیدن سخنهای بیاساس پر کنیم. او به اهمیت درک عمیق و پرهیز از سطحینگری اشاره میکند و میگوید که باید از افراد مادیگرا و زاهدان که تنها از ظاهر دنیا مطلعاند دوری گزید. در انتها شاعر تاکید میکند که شهرت و اعتبار در دیار غریبی به دست نمیآید و بوی خوش را تنها در حضور شخصیتهای با استحقاق حس خواهیم کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خندهی بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی
پا منه بیرون ز راه شرم تا پا نشنوی
تا تو حسن و عشق را از یکدگر دانی جدا
بوی یوسف از گریبان زلیخا نشنوی
کوه در ردّ صدا بیاختیار افتاده است
با گرانقدران مگو حرف سبک تا نشنوی
گوش خود را چون صدف سنگین کن از آب گهر
تا ز ابر، آوازهی احسان دریا نشنوی
گوش تن چون حلقه از بیرونِ در دارد خبر
زینهار از تنپرستان قصهی ما نشنوی
سطحیان چون کف ندارند از دل دریا خبر
حرف عشق از زاهدان بادپیما نشنوی
کافران بت را به معبودی ستایش میکنند
وصف دنیا زینهار از اهل دنیا نشنوی
طالع شهرت ندارد در وطن فکر غریب
بوی عنبر تا بُوَد صائب به دریا نشنوی