ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
این شعر به تأکید بر ترک خودرایی و غرور (عجب و کبر) پرداخته و به هدف رسیدن به مقام آدمیت اشاره دارد. شاعر به خواننده میگوید که باید از سیرت ابلیس دوری کند و برای رسیدن به مقام انسانی، تلخیها را به جان بخرد تا در نظر دیگران محبوب و شیرین شود. او همچنین به دوری از اتهامات دنیا و بزرگداشت مقام خود اشاره دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به مقام واقعی و درک عمیق از زندگی، باید از خودخواهیها و مشغلههای دنیوی عبور کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
گرچه تلخی، دامن اهل صفایی را بگیر
تا مگر شیرین به چشم خلق چون زمزم شوی
روی پنهان کن که خار تهمت ابنای دهر
می درد از هم ترا گر دامن مریم شوی
چند باشی در کشاکش، دامن ساقی بگیر
تا درین عالم ازین عالم به آن عالم شوی
ره به آدم گرچه یک گام است از راه نسب
ره ترا بسیار در پیش است تا آدم شوی
آنقدر سر از سر زانوی کلفت برمدار
تا میان عاشقان سر حلقه ماتم شوی
تا غمی حاصل کنند ارباب دل خون می خورند
تو ستمگر می کنی صد حیله تا بی غم شوی
چون سلیمان قدر دل اکنون نمی دانی که چیست
آن زمان انگشت می خایی که بی خاتم شوی
در بساط عالم هستی که بیشی در کمی است
می زنی روزی دو شش صائب که نقش کم شوی