برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی
در این شعر، شاعر به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و با استفاده از تشبیهها و تصویرسازیها، احساسات عمیق خود را منتقل میکند. شبنم و گلها نماد زیبایی و زندگیاند، در حالی که درد و اندوه نیز به تصویر کشیده شدهاند. شاعر از دل شکسته و ناامیدی سخن میگوید و بر انسانها میگذارد که به تامل و عبرت از تجربیات زندگی بپردازند. در انتها، بر عدم امنیت و بیپناهی انسانها در دنیای پرخطر اشاره میشود. در مجموع، شعر تلاشی است برای بررسی عشق، زیبایی و تلخیهای زندگی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
با دل روشن تو محو آب و رنگ گلشنی
طور از برق تجلی شهر پرواز یافت
از گرانجانی تو پا بر جا چو کوه آهنی
تلخ می شد زندگی از نوحه دلمردگان
مرده دل را اگر می بود رسم شیونی
بی دل بینا فزاید پرده ای بر غفلتت
با مه کنعان اگر در زیر یک پیراهنی
غنچه با دست نگارین پوست را بر تن شکافت
تو ز سستی همچنان زندانی پیراهنی
گر نمی سازی خراب این خانه را چون عاشقان
باز کن چون عاقلان از چشم عبرت روزنی
وادی خونخوار سودا را چو مجنون دیده ام
جز دهان شیر در وی نیست دیگر مائمنی
حسن عالمسوز را مشاطه ای در کار نیست
می زند هر برگ گل بر آتش گل دامنی
گر نداری گوشه ای صائب در اقلیم رضا
از تو باشد گر همه روی زمین، بی مائمنی