گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی
شاعر در این شعر به بررسی حال و وضعیت انسانی میپردازد که در دنیای مادی و مشکلات زندگی گرفتار شده است. او اشاره میکند که اگرچه این دنیا با زرق و برقاش میتواند فریبنده باشد، اما در واقع انسان باید به خود و روح پاکش توجه کند. شاعر به ما یادآوری میکند که با وجود پریشانیها و غمها، میتوانیم بر تلخیهای زندگی غلبه کنیم و به عمق وجودمان مراجعه کنیم. او به این نکته اشاره دارد که چون روح انسان بزرگتر از محدودیتهای دنیایی است، با تلاش و خودآگاهی میتوانیم به آرامش و فهم عمیقتری برسیم. به طور کلی، شعر بر اهمیت مراقبت از درون و شناخت خویشتن تاکید میکند و ما را تشویق میکند که از دنیای مادی فاصله بگیریم و به معانی عمیقتر بپردازیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی
از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای
گر کنی گردآوری خود را حصار عالمی
از سیه کاری نهان از توست اسرار جهان
گر بپردازی به خود آیینه دار عالمی
چون صدف دریوزه گوهر ز نیسان می کنی
غافلی از خود که بحر بیکنار عالمی
کاروانسالار گردون است روح پاک تو
زین تن حیوان صفت در زیر بار عالمی
نغمه شوخی ندارد چون تو قانون فلک
پرده ساز و پرده سوز و پرده دار عالمی
گر توانی بر لب خود مهر خاموشی زدن
بی سخن همچون سلیمان مهردار عالمی
پای در دامن کش، از سنگ ملامت سرمپیچ
شکر این معنی که نخل میوه دار عالمی
می توان بر توسن گردون به همت شد سوار
از چه سرگردان درین مشت غبار عالمی؟
گنج قدسی، در خراب آباد دنیا مانده ای
آب دریایی، ولی در جویبار عالمی
همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست
هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی
فکر بی حاصل ترا مغلوب غم ها کرده است
ورنه از تدبیر صائب غمگسار عالمی