ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی
این شعر به وصف حالاتی از زندگی و دنیای انسانی میپردازد. شاعر با استفاده از عناصر طبیعی مانند ابر و شبنم به تیرهروزی و غم اشاره میکند و نشان میدهد که یک لحظه نقص یا تیرهگی میتواند شادیها را تحت تاثیر قرار دهد. او به تضاد بین شادی و اندوه، و همچنین عشق و غم دلتنگی میپردازد. در مطلع شعر، از بارش شبنم به عنوان نمادی از لطافت و زیبایی یاد میشود، در حالی که در ادامه، ناتوانی در مقابله با دردها و دلتنگیها مشهود است. شاعر به احساس تنهایی و بزرگ شدن دغدغههای کوچک اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که دوری از عزیزان قابل افسوس نیست و مرگ در واقع عزای قابل توجهی ندارد. در کل، شعر ابرازگر عمق احساسات انسانی، عشق، فقدان، و جستجوی امید در میان تاریکیهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی
شبنمی بر دامن گلهای بی خارست بار
بر سبکروحان گرانی می کند اندک غمی
در تجرد می شود اندک حجابی سد راه
آستین دست شناور راست بند محکمی
کوتهی در زخم ناخن این خسیسان می کنند
آه اگر می داشت داغ ما توقع مرهمی
برنمی خیزد به تنهایی صدا از هیچ دست
زود رسوا می شود رازی که دارد محرمی
رتبه کوچکدلی در دیده من شد بزرگ
تا سلیمان کرد تسخیر جهان از خاتمی
گریه نتوانست سوز عشق را تخفیف داد
آتش خورشید را خامش نسازد شبنمی
واصل خورشید می گردد به یک مژگان زدن
هر که را چون شبنم گل هست چشم پرنمی
گوشها را یک قلم می ساختم تنگ شکر
همچو نی در چاشنی می داشتم گر همدمی
سبز می شد کشت امیدم درین مدت، اگر
چشم خود را آب می دادم ز ابر بی نمی
قابل افسوس نبود دوری افسردگان
مرگ خون مرده را صائب نباشد ماتمی