قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی
این متن به بررسی مفاهیم توحید، عشق و سیر و سلوک در زندگی میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که هر دل باید قطرهای از دریای توحید باشد و نباید بر هیچ مخلوقی دست رد زد. او به سفر گرد هستی و تأثیر عشق در حل مشکلات اشاره میکند و بر لزوم جدا کردن خود از خلق در مسیر وحدت تأکید دارد. شاعر بیان میکند که برای نجات، وجود یک معلم کافی است و رسیدن به ساحل نجات در زندگی دشوار است. او با اشاره به نیاز به سالها تلاش و زحمت برای خودشناسی و درک عمیقتر از زندگی، به اهمیت حفظ آبرو و امید به آینده نیز اشاره میکند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که غفلت از گذر زمان و غرق شدن در خواب حیات باعث از دست دادن فرصتهای طلایی زندگی میشود و انسان باید هوشیار باشد و از زندگی خود بهرهبرداری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی
گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد
هر کجا این گرد بنشیند ز پا، در منزلی
می گشاید عقده فولاد را آتش چو موم
عشق عالمسوز را یاد آر در هر مشکلی
تا درین وحدت سرا خود را جدا دانی ز خلق
در حساب دفتر ایجاد فرد باطلی
کشتیی را یک معلم بس بود بهر نجات
چرخ از پا درنیاید تا بود صاحبدلی
بر گرانان مشکل است از بحر بیرون آمدن
ورنه خس از هر کف بی مغز دارد ساحلی
سالها باید درین وادی ز خود وحشی شدن
تا به سر وقت تو آید همچو مجنون محملی
باربرداری است بهر توشه فردای تو
مغتنم دان چون به درگاه تو آید سایلی
گرچه با هر کس کنی نیکی، نمی بینی زیان
سعی کن زنهار پیدا کن زمین قابلی
حفظ کن تا می توانی آبروی خویش را
گر ز کشت زندگی داری امید حاصلی
هست در دنبال هم پست و بلند روزگار
سر به جای پا گذاری گرچه شمع محفلی
بیشتر از طول خواهد بود عرض راه تو
این چنین کز مستی غفلت به هر سو مایلی
نوبهار زندگی در خواب غفلت صرف شد
از مآل خویشتن صائب چه چندین غافلی؟