سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
گرد خاکستر نگیرد اخگر دیوانگی
این متن شعری است که به بیان ویژگیها و حالات دیوانگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعاری نشان میدهد که دیوانگی میتواند منجر به آزادی در فکر و احساس شود. دیوانگی در این شعر به عنوان نیرویی توصیف میشود که فرد را از قید و بندهای عقل و منطق آزاد میکند و به او اجازه میدهد تا به ابعاد و سراهای جدیدی از زندگی و وجود خود دست یابد. همچنین، شاعر به تضادهایی که دیوانگی ایجاد میکند، اشاره میکند و آن را به عنوان دلیلی برای تغییر و تحول در زندگی انسان میداند. در واقع، دیوانگی به نوعی قدرتی است که میتواند انسان را از محدودیتها رها سازد و به او حقیقت جدیدی از وجود خویش را نمایان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
گرد خاکستر نگیرد اخگر دیوانگی
می زند پر در فضای لامکان با آن که هست
زیر سنگ کودکان بال و پر دیوانگی
می شمارد در شمار داغهای خامسوز
آفتاب روز محشر را سر دیوانگی
سهل باشد کوهکن گر سر به جای پا گذاشت
کوه را از پا درآرد ساغر دیوانگی
کاش تیغش از نیام خاک می آمد برون
تا به مجنون می نمودم جوهر دیوانگی
هست تا سنگ ملامت برقرار خویشتن
پشت خود بر کوه دارد لشکر دیوانگی
بحر عقل است آن که هر موجی به زنجیرش کند
نیست لنگر گیر بحر اخضر دیوانگی
سینه بر دریای آتش می زنم همچون سپند
تا به مغزم خورد بوی مجمر دیوانگی
در دیار ساده لوحان نقش بار خاطرست
محو سازد سکه را از خود زر دیوانگی
چرخ را در نیم جولان زیر پا می آورد
سنگ طفلان گر نگردد لنگر دیوانگی
بستر بیمار عقل از یک عرق گردد خنک
تا قیامت گرم باشد بستر دیوانگی
هر که خود را فرد باطل کرد در دیوان عقل
همچو صائب می شود سردفتر دیوانگی