سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
دولت خورشید را دارد بپا افتادگی
این شعر درباره تواضع و فروتنی است و به اهمیت آن در زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که سرفرازی و برتری نمیتواند با تکبر به دست آید، بلکه باید با افتادگی و تواضع همراه باشد. او به زیباییهای طبیعی و تأثیرات مثبت تواضع بر زندگی انسانها اشاره میکند. همچنین، بیان میشود که افتادگی میتواند باعث خوشبختی و ایجاد سعادتمندی در افراد شود. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که برای دستیابی به مقامهای بلندتر و اعتبار بیشتر، باید از خداوند و نعمتها و رحمتهای او تواضع کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی
دولت خورشید را دارد بپا افتادگی
از تواضع دولت افزاید سعادتمند را
خوش بود چون سایه از بال هما افتادگی
از عزیزی می گذارد پا به چشم آفتاب
هر که گیرد همچو شبنم از هوا افتادگی
مرکز بر گرد سرگردیدن افلاک کرد
نقطه بی دست و پای خاک را افتادگی
رفت در بیهوده گردی عمر ما چون گردباد
ما سبک مغزان کجاییم و کجا افتادگی
مردم بی دست و پا را مرکبی در کار نیست
می رود منزل به منزل جاده با افتادگی
جا به کنج گلخن و صحن گلستان داده است
شعله را گردن فرازی، آب را افتادگی
دانه را سرسبز سازد، قطره را گوهر کند
در جهان خاک باشد کیمیا افتادگی
بی پر و بالی کند نزدیک راه دور را
برد بر افلاک چون شبنم مرا افتادگی
گرچه باشد بر زمین پست جاری حکم آب
می شود سد ره سیل بلا افتادگی
شعله شد مغلوب خاکستر به اندک فرصتی
سرکشان را زود آرد زیر پا، افتادگی
دیگران گر از خدا خواهند اوج اعتبار
می کند دریوزه صائب از خدا افتادگی