نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
پیش صاحب فن نباشد فن به از افتادگی
این شعر به بررسی مفهوم عشق و سادگی میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق واقعی هیچ نقشی جز سادگی ندارد و فنون و مهارتها در برابر سادگی کمارزش هستند. او به وقایع زندگی اشاره میکند و میگوید که سختیها، به راحتی از دست بیهدفان عبور میکند. شاعر همچنین از سجدههای خودش بهعنوان نشانهای از عشق و وابستگی یاد میکند و آنها را با آب و باران مقایسه میکند. او به این نکته اشاره میکند که با وجود همهی مشکلات، امید به وصال محبوب را از سادگیاش نمیتواند کنار بگذارد. در نهایت، شاعر میگوید که در زندگی، رنگ و بوی سادگی میتواند زیبایی و عمق عشق را به تصویر بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی
پیش صاحب فن نباشد فن به از افتادگی
از سر بی حاصلان دست حوادث کوته است
جامه فتح است سرو باغ را آزادگی
آب شد روی زمین از سجده های گرم من
چون تواند موم، کردن برق را سجادگی؟
قطره نیسان که باشد، شبنم افسرده کیست؟
تا زند پیش سرشکم لاف مردم زادگی
با چنین بختی که از دریا خبر می آورد
مژده وصل تو باور می کنم از سادگی
قطع امید ز مآل ساده لوحی چون کنم؟
مشرق خورشید شد آغوش صبح از سادگی
نیست صائب چرخ مینا رنگ مرد جنگ ما
با نفس آیینه می گردد طرف از سادگی