سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
جامه خاکستری از دوش گلخن می کشی
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات انسانی میپردازد و از استعارههای زیبا برای بیان نارضایتی و درد استفاده میکند. شاعر به تضاد بین زیبایی و غم در زندگی اشاره میکند، بهگونهای که با کشیدن سنگ از فلاخن (ابزار پرتاب سنگ) و رفتن به گلشن (باغ زیبا) نماد عبور از مشکلات و تلاش برای رسیدن به خوشبختی است. همچنین، عدم توانایی در شناخته شدن و توجه دیگران را نیز بررسی میکند. در نهایت، شاعر به نیاز به فرار از دنیای مادی و جستجوی معنویت در زندگی اشاره میکند. کل شعر حاکی از غم، امید و تلاش برای دستیابی به زیبایی و خوشبختی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
جامه خاکستری از دوش گلخن می کشی
در نظرها اعتبارت نیست چون موی زیاد
تا چو خار از هر سر دیوار گردن می کشی
(نغمه افسوس از مرغ چمن خواهی شنید
رخت اگر با این گرانجانی به گلشن می کشی)
(شعله شوخی، نداری در دل مجمر قرار
گاه بر بام و گهی خود را به روزن می کشی)
(رشته تابی از تعلق هست تا در گردنت
در پی عیسی عبث پا همچو سوزن می کشی)
یک سر و گردن بلندست از تو خار این چمن
نرگس این افتادگی از چشم روشن می کشی
سوز پنهانی چو شمع آخر گریبانم گرفت
از گریبان سرزند از هر چه دامن می کشی
می فشاند گرد رنگ از بال، طاوس چمن
وقت نازک شد اگر خود را به گلشن می کشی
می بری صائب ز هندستان به اصفاهان سخن
گوهر خود را ز بی قدری به معدن می کشی