تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
این بنای سست را تا کی بپا دارد کسی؟
این شعر به بررسی ضعفها و نادرستیهای انسانی میپردازد و بیان میکند که اتکای افراد به امور سست و نامطمئن، موجب ایجاد مشکلات و دردسرها میشود. شاعر به انتقاد از روابط بیپایه و اساس و عدم وفاداری در میان انسانها میپردازد و بیان میکند که بر اساس تجربه، وفا و اعتماد در این دنیا نایاب است. شاعر به تحلیل تلاشهای ظاهری و بیارزش انسانها برای رفع مشکلات پرداخته و نشان میدهد که در نهایت، هر کس که در پی حقیقت است، از دنیا و روابط بیدوام جدا میشود. همچنین، شاعر با استفاده از تصاویری همچون آب، آتش و بیابان، به کنایه به شرایط دشوار و نیاز به رفیق و همراهنی در زندگی اشاره میکند. در پایان، با اشاره به بیوفایی و عدم اعتبار وعدهها، نقدی به روابط انسانی میزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
این بنای سست را تا کی بپا دارد کسی؟
اعتمادی نیست بر جمعیت بی نسبتان
چند پاس آتش و آب و هوا دارد کسی؟
چند بتوان عقده در کار نفس زد چون حباب؟
این بنا را چند بر پا از هوا دارد کسی؟
عمر با صد ساله الفت بی وفایی کرد و رفت
از که دیگر در جهان چشم وفا دارد کسی؟
من که دارم تا غبار افشاند از بال و پرم؟
وقت بلبل خوش که چون باد صبا دارد کسی
مطلب کونین در آغوش ترک مدعاست
برنیاید مطلبش تا مدعا دارد کسی
استخوانم توتیا شد از گرانی های جان
این زره را چند در زیر قبا دارد کسی؟
رنج میل آتشین و پرتو منت یکی است
چشم بینایی چرا از توتیا دارد کسی؟
خار صحرای ملامت خواب مخمل می شود
آتش شوقی اگر در زیر پا دارد کسی
می شود آخر بیابان مرگ، بی درد طلب
چون خضر هر گام اگر صد رهنما دارد کسی
هر که با حق آشنا شد، از جهان بیگانه شد
نیست با حق آشنا تا آشنا دارد کسی
بی تکلف، آب خوردن بی رفیقان مشکل است
من گرفتم چون خضر آب بقا دارد کسی
پرده جمعیت خاطر بود صائب حجاب
بد نبیند تا نظر بر پشت پا دارد کسی
این جواب آن غزل صائب که می گوید ملک
چند پاس وعده هر بی وفا دارد کسی؟